تبليغاتX
تهران ،آبی گاهی آسمان‏
 

وقتی نقاره ها به صدا  در می آیند

آفتاب برج حمل در کاخ گلستان چهار، پنج دهه پیش تهران شهرى بود سرسبز و خوش آب و هوا و از آن وقت که سر و کله خودروهاى سوارى مونتاژ وطن در خیابان ها پیدا شد و شروع به جولان دادن کردند، ابتدا هوایش آلوده شد، بعد سرسبزى طبیعى اش رو به انقراض گذارد و سپس سروصداى سرسام آور آن همه چیز را از بین برد.نوروز و عید در پس زمستان هاى سخت این شهر با سرسبزى رخ مى نمود و «گل پونه، نعناپونه» همراه با تربچه نقلى و شبدر و «چاغاله بادام» نوید بهار را مى دادند و «نوروز» آغاز مى شد و « نوبر بهاره بستنى» نیز مى آمد.آذر و دى ماه هاى سرد سال بودند و آنچه که این دو ماه نکرده بودند، بهمن مى کرد و اسفندماه« یخ نگرفتن زمین بود» و سبزه و سبزى از هر گوشه سر مى کشید، در پس این سبزى ها عید مى آمد.

با تمام زیبایى هایش. عید آن روزگار نزد مردم کوچه و بازار و اعیان و اشراف و درباریان چگونه بود؟ به یک قرن قبل مى رویم تا نوروز گمشده این شهر را در عالم خیال زنده کنیم. عید نوروز با سبزه سبز کردن، کوزه شکستن و آن را از « سردر نقاره خانه» به پایین انداختن، لباس هاى رنگارنگ به تن کردن براى مردم کوچه و بازار معنا مى یافت.

«از اوایل اسفند در بازارها مخصوصاً دکان هاى پارچه فروشى و کفش و کلاهدوزى ازدحام مى شد. هر کسبه قدر توانایى خود به فکر لباس عید براى افراد خانواده خود بود. خیاط ها منتها تا نیمه اسفند کار تازه قبول مى کردند. از بیستم اسفند به بعد پاره اى از دکان دارها که سروکار مستقیم با عید داشتند، دکان هاى خود را تزئین مى کردند. بقال ها طبق هاى معلق از سنجد ساخته و دسته هاى شمع پیهى که با جوهر سبز و قرمز روى آنها را نقش و نگار انداخته بودند، به سرتاسر پیشانى دکان خود مى آویختند.

کپه هاى فرسوده سال قبل را نو و سرطاس هاى برنجى پشت آنها را براق و از حبوبات مملو مى کردند و در فاصله هر کپه کاغذ سبز و آبى و زرد و سفید لوله کرده مى گذاشتند ... آجیل فروش ها با طبق هاى معلق بزرگ و کوچک از فندق و بادام و پسته و تخمه هندوانه و تخمه کدو، پیشانى و با مخروطى هایى که از انواع آجیل به هم چسبیده ساخته بودند، جلوى دکان را زینت مى دادند.

میوه فروش ها گذشته از آرایش دکان با میوه هاى الوان، پیاز نرگس و سنبل در گلدان هاى شیشه اى سبز کرده همچو انگاره مى گرفتند که در حدود شب عید گل هاى اولیه آنها به بار آید...

مفصل تر از همه آئین بندى دکان هاى قنادى بود. زیرا سروکار این دکان ها با عید نوروز بیشتر از سایرین است. در جلوى دکان دو اصله تیر سروته، یکى که روى آن را با کاغذ الوان نقش و نگار انداخته بودند، به دو جرز طرفین دکان تکیه داده سر آنها را به هم نزدیک و جناقى در جبهه دکان احداث مى کردند. بعد از کله قند که در ته آن نارنج و بعد از آن شیشه میمندى آب لیمو و آخر همه شیشه گلاب که به آنها زرورق زده بودند، رشته هایى ترتیب مى دادند و آنها را تنگ درز به این جناقى مى آویختند.

سپر و شمشیرى از نبات مى ریختند و دو طرف جناقى به جبهه دکان نصب مى کردند. در جلوى دکان از گچ مخروط هاى سرزده اى مى ساختند و دور آنها را اقسام شیرینى مى چیدند و روى سرزده مخروط، جارهاى چندشاخه مى گذاشتند.  . .

در عید نوروز مردم از طبیعت تقلید کرده به همه چیز زندگى نو و تازگى مى دادند. ظروف مسى خانه حکماً به سفیدگرى فرستاده مى شد. باید مس ها براى روز عید رویگرى شده و براق و درخشان باشد. آب حوض و آب انبار خانه را حکماً عوض مى کردند... فرش ها را تکان داده گرد دیوار اتاق ها را اگر گل سفید نزده بودند، مى گرفتند و قبل از تحویل خورشید به برج حمل، رخت هاى نو را پوشیده، سر سفره عید مى رفتند.

آنچه آمد مختصرى بود از زندگى عامه مردم، در استقبال از نوروز و یکى از بهترین این روز ها و تفریح ها عید نوروز بود. روز هایى چون چهارشنبه سورى با آجیل این شب، عیدى هاى روز اول عید، سیزده به در و باور هاى مردم، فال گوش ایستادن، قاشق زنى، برپایى هفت سین و آداب خاص آن قصه ها و افسانه هاى عمو نوروز، حاجى فیروز و شادى هایش و بازى هاى عید، تخم مرغ بازى، جفتک چارکش، بقچه گردانى، انگشتر پرانى، رخت عوضکردن و چلتوپ و الک دولک.اینها همه متعلق به مردم بود که با نوروز زنده مى شدند و شادابى و سرزندگى را از سر مى گرفتند. سال نو بود و دل خوش. چنین باد.

۱۰رسم عجیب سال نو

تصمیم گرفتم ۱۰ رسم عجیب مربوط به سال نو را در كشورهای دیگر بیاوریم .بعضی از آنها واقعاً عجیب هستند و بعضی دیگر جالب. . .

۱)در اسپانیا و مكزیك انتظار تحویل سال نو با دوازده حبه انگور همراه است.

هركس با دوازده حبه انگور منتظر اعلام ساعت ۱۲ نیمه شب ۳۱ دسامبر میشود. رأس ساعت ۱۲ با نواختن هر ضربه ساعت هر كس یك حبه انگور در دهان میگذارد و با پایان یافتن انگورها جشن سال نو آغاز میشود.

۲) در ایالتهای جنوبی آمریكا لوبیای چشم بلبلی به همراه جوانه شلغم پخته و به عنوان تبرك سال نو خورده میشود. مردم معتقدند این غذا برایشان شانس به همراه خواهدآورد.

هر دانه لوبیا معادل یك دلار و هر وعده جوانه شلغم معادل ۱۰۰۰ دلار برایشان خواهدآورد.

چه كسی میگفت آمریكاییها خرافاتی نیستند؟

۳) در چین زمان تحویل سال نوی چینی روز دوازدهم فوریه است و جشنهای سال نو حدود ۱۵روز طول میكشد. چینیها كاغذهای رنگی را با شكلهای متفاوت میبرند و بر در و پنجره خانههایشان آویزان میكنند. این كاغذها درگذشته فقط به رنگ قرمز بود و دلیل استفاده از آنها این بود كه مردم معتقد بودند این بریدههای كاغذ شیطان و ارواح شیطانی را ترسانده و در سال نو از خانههایشان دور نگه میدارد.

۴) در شهرهای ساحلی برزیل مردم در شب سال نو لباس سفید میپوشند و به ساحل میروند. علاوه بر آتش بازی در كنار ساحل رسم است مردم گل در دریا میریزند و آرزو میكنند. برزیلیها معتقدند دریا میتواند آرزوهایشان را برآورده كند.

۵) در كلمبیا بسیاری از خانوادهها پیش از رسیدن سال نو، عروسك بزرگی درست میكنند كه نماد سال كهنه است و با تحویل سال این عروسك را آتش میزنند. وسایل كهنه و به دردنخور خانه و اشیایی كه در سال گذشته بدیمن بوده و یادآور خاطرات تلخ سال پیش بودهاند نیز درون این عروسك بزرگ قرارداده میشود تا سوزانده شوند.

۶) در كره همه مردم زمان حلول سال نو پای تلویزیونهایشان هستند تا نواختن ۳۳ضربه ناقوس كلیسا را تماشاكنند .
۳۳ ضربه به یاد ۳۳ جنگجوی دلیری است كه برای آزادی كره جنگیدند و جان خود را از دست دادند. روز سال نو همه به كنار دریا میروند تا غروب خورشید را تماشا كنند و آنچه را میخواهند در سال نو اتفاق بیفتد آرزو كنند
.

۷) در تایوان رسم عجیب و غریبی وجود دارد. قبل از جشنهای سال نو، رئیس بعضی ادارات و شركتها جشنی ترتیب داده و تمام كارمندان را به شام دعوت میكند و البته هدیهای برای هر كس در نظر گرفته میشود اما عجیب این است كه روی یك میز گردان یك مرغ سرخ شده قرارداده میشود و سپس میز توسط رئیس چرخانده میشود. زمانی كه میز متوقف شود كسی كه سرمرغ روبهروی او قرارداشته باشد سال بعد از شركت اخراج خواهد شد.

( 8 در تایلند سال نو روز ۱۳آوریل جشن گرفته میشود. آنچه در این روز به وفور دیده میشود این است كه مردم به روی یكدیگر آب میپاشند و معتقدند آب در سال نو بركت و سلامت به همراه خواهدآورد.

 (۹مردم ونزوئلا روز سال نو، لباس زرد میپوشند و معتقدند این رنگ برایشان شانس خواهدآورد.

(۱۰ در ژاپن به هنگام تحویل سال نو همه كیك برنج میخورند!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/12/23ساعت 8:20  توسط فاطمه کوچکی | 
 

تهران در زمان پهلوی ها

 

در سال ۱۳۰۵ ه.ش، با روی کار آمدن خاندان پهلوی حکومت قاجار به پایان رسید ولی تهران کماکان پایتخت ماند. با روی کار آمدن رضا شاه تغییرات فراوانی در زمینه‌های اجتماعی سیاسی بوجود آمد. ساخت‌های اقتصادی و ارتباطی و سرمایه‌گذاری‌های صنعتی در تهران شروع گردید. ایجاد راه‌آهن سراسری، تقویت ارگان های دولتی، پیدایش ارتش، بانک ها و وزارتخانه‌های جدید چهره تهران را به کلی دگرگون ساخته و به مهاجرت‌های داخلی دامن زده و موجب رشد و گسترش سریع تهران شد. شهر می‌بایست به سرعت تغییر می‌یافت تا با نیازهای جدید دولت مرکزی که در حال شکل گرفتن بود هماهنگ شود. شهر سنتی چون در میان حصار احاطه شده بود. مانعی در راه گردش سریع کالا و آمد و شد اشخاص بود . از این رو نخستین اقدام، احداث دو محور شمالی _ جنوبی و شرقی _‌ غربی بود. قوانین یلدیه و تعویض توسعه معابر و خیابان‌ها تصویب شد و با به اجرا درآمدن این قوانین، تهران این شهر کوچک پایان قرن نوزدهم، صحنه مداخله‌های شهری مداوم و همه جانبه شد.

خیابان‌های جدید (بوذر جمهری و خیام) احداث و معابر اصلی عریض‌تر شد. تخریب حصار تهران قدیم از ۱۳۱۱ ه.ش ،آغاز شد و در سال‌های بعد خیابان‌های عریض کمربندی جانشین حصار شدند. در شمال شهر، خیابان‌ شاهرضا (انقلاب)؛ در شرق خیابان شهباز (۱۷ شهریور)؛ در جنوب، خیابان شوش و در غرب، خیابان سی متری نظامی (کارگر) احداث شدند. تهران در این دوران دارای مساحتی حدود ۴۶ کیلومتر مربع و به عبارتی ۱۱ برابر دوره فتحعلی شاه و ۵/۲ برابر دوره ناصرالدین شاه بود.

 براساس طرح جدید تهران که توسط «وزارت داخله» تهیه شد. عملکردهای شهری جدید در هسته کهن شهر جای گرفت. ساختمان‌ها و محله قدیمی ارک تقریباً به طور کامل تخریب شد و به جای آنها عمارات جدید دولتی، نظیر کاخ دادگستری _ وزارت دارایی و ... ساخته شد. عمارت گلستان و شمس‌العماره تنها بناهایی بودند که تخریب نشدند و بر جای ماندند.

دو خیابان چلیپایی، معروف به خیابان‌های رضا خانی (خیابان خیام و خیابان بوذرجمهری) شکل نهایی خویش را یافتند و محله سنکلج کاملاً ویران شد و بعدها پارک شهر در آن محدوده احداث گردید.(خیابان خیام و خیابان بوذر جمهری) شکل نهایی خویش را یافتند و محله سنگلج کاملاً ویران شد و بعدها پارک ‌شهر در آن محدوده احداث گردید.

دانشگاه، بیمارستان پانصد تختخوابی، ایستگاه راه‌آهن، کارخانه چیت‌سازی و ... دیگر مراکز جدیدی بودند که در شمال و جنوب شهر مستقر شدند. ساختمان‌های دولتی از سمت شمال و غرب میدان توپخانه گسترش یافتند و معماری کاملاً جدیدی،چه از نظر ترکیب و چه از نظر ابعاد، عرضه شد. از این گونه بود بناهای پستخانه، شهربانی کل کشور، وزارت امور خارجه و ...

در حقیقت طرح سال۱۳۱۶ ، تهران سبب توسعه راستین شهر و نیز منطقه نشد و الگویی به دست نداد.
در عهد سلطنت محمدرضا پهلوی، تهران به طور مسلم عمیق‌ترین دگرگونی‌های تاریخ کوتاه خود را از سرگذرانده است. شهر معمولی و پایتختی که حکومت مرکزی ضعیفی داشت و در پایان حکومت رضا شاه تحت اشغال بود. در سال
۱۳۵۷ ، یک شهر مهم بین‌المللی شده بود.

خانواده سلطنتی خانه‌های زیبای قدیمی خود را در مرکز شهر ترک کردند و به طور دایم و در ویلاهای جدید شمال شهر سکنی گزیدند. این صعود محله های مرکزی و بسیار ثروتمند به شمال شهر موجب جدایی اجتماعی و سپس گسستگی سپاسی شد و به تجزیه پایتخت به دو بخش شمال و جنوب منجر شد. در شکل‌گیری تهران در عهد محمدرضا پهلوی سه دوره متمایز را می توان تشخیص داد.

تقویت جدایی شمال و جنوب شهر، که در نقل مکان شاه به اقامتگاه‌های شمال شهر (کاخ نیاوران) تبلور می‌یابد.
تهیه طرح جامع که از طریق حاشیه‌ای کردن محله های قدیم و محدوده کردن توسعه شهر به یک محدوده
۲۵ ساله سعی شده شهر بر محوری شرقی_ غربی سازماندهی شود.

اینده‌نگری در شمال تهران و احداث شهر بین‌المللی معتبر به نام شهستان پهلوی طی سه دهه و توسعه شهری در این چارچوب بسیار دوگانه که شمال و جنوب شهر را رو در روی هم قرار داد،تقابل‌های اجتماعی روز افزونی پدید آورد.

طی چهار سالی که دولت درگیر انقلاب سفید بود. تهران توسعه می‌یافت و طبق طرح شهرسازی در سال ۱۳۴۸، انتقال محور شهر و سازماندهی توسعة آن بر مبنای محور شرقی _ غربی به سمت کرج در رأس امور و حمل و نقل به مناطق صنعتی را،که بیشترشان در مسیر آزاد راه کرج قرار دارند،مطرح کرد.

طبق طرح جامع شهرسازی، ۹ قطب شهری بر مبنای محوری که در امتداد رشته کوه‌های البرز قرار داشت، سازماندهی می‌شدند. این قطب‌های جدید شهری که بین کرج و تهرانپارس پخش بودند، می‌بایست از طریق شبکه گستردة آزاد راه‌ها و یک خط مترو به یکدیگر متصل شوند؛ محله قدیمی اطراف بازار می‌بایست نوسازی شود و پس از جا به جایی غالب مراکز فعالیت‌های تجاری و صنایع دستی، به صورت «مرکز قدیمی برای جهانگردان» در آید. برای آنکه وسایل حمل و نقل عمومی بازدهی داشته باشد. سرانجام تصمیم گرفته شد با ساختن ساختمان‌های جمعی مدرن به جای خانه‌های سنتی دو یا سه طبقه جمعیت مرکز شهر را بسیار متراکم کنند.

سرانجام آن که تهران می‌بایست از طریق جنگل‌کاری تپه‌های هزار دره در شرق پایتخت و شمال منطقه صنعتی تهران_ کرج با فضای سبز محصور شود تا فضاهای کاری از مناطق مسکونی آنی واقع در دامنه البرز جدا شوند.

با احداث مجتمع‌های مسکونی عظیم (لویزان، شهرک غرب)، بزرگراه‌های شهری، جنگل کاری و بستن گاراژهای مسافربری مرکز شهر در نزدیک بازار و خیابان امیرکبیر، این پروژه‌ها به اجرا در آمدند، اما شهر از تحول پیش‌بینی شده پیروی نکرد.

می‌دانیم که هر دوره بزرگ تاریخ ایران معاصر در شکل دهی به مرکز مدرن و جدیدی در پایتخت تبلور یافته است. سبزه میدان بین بازار و ارک عهد قاجار،توپخانه در زمان رضا شاه، میدان فردوسی و سپس خیابان تخت‌جمشید در زمان محمدرضا پهلوی و در پایان شهستان پهلوی در تپه‌های عباس‌آباد بین شمیران و مرز شمالی تهران.

 ثروت حاصل از صعود ناگهانی قیمت نفت به احداث خانه‌های تازه و ظهور محلات جدید در مناطق مسکونی طبقات متوسط (گیشا، لویزان) و نیز فقیرنشین‌ترین محله های تهران سرعت بخشد.

در طرح جامع ۱۳۴۸ ه .ش، ایجاد محله جدیدی برای امور اداری، سیاسی و بین‌المللی پیش‌بینی شده بود. این محله قرار بود در فضای بی‌نظیر و خالی ۵۵۴ هکتاری شمالی خیابان عباس‌آباد ایجاد شود، بین دو خیابان بزرگی که تهران را به شمیران می‌پیوندند. در این طرح احداث مجموعه بناهایی عظیم پیش‌بینی شده بود. هدف این طرح احداث یک مرکز جدید برای تهران نبود بلکه ایجاد مجموعه‌ای بود که می‌بایست پایتخت یا مظهر درخشان ایران شود.

سطح زیر بنا نمی‌بایست از ۱۹۹ هکتار بیشتر شود. این بناها می‌بایست در میان فضاهای سبز وسیع و راه‌های ارتباطی و در طول محور پر عظمت شمالی _ جنوبی و میدان مرکزی وسیع شاه و ملت احداث شوند. این میدان از میدان شاه اصفهان و میدان سرخ مسکو وسیع‌تر بود و به برگزاری مراسم بزرگ ملی اختصاص داشت و بناهایی برای دستگاه‌های اداری کشوری نظیر وزارتخانه‌ها، شهرداری‌ها و بانک‌ها اختصاص یافته بود. همچنین فعالیت‌های فرهنگی نظیر موزه‌ها، کتابخانه‌ها و همچنین سطوحی به کارهای تجاری بین‌المللی گالری‌ها و نمایشگاه‌ها و مراکز پذیرایی و سفارتخانه‌ها اختصاص یافته بود.

هرچند احداث مرکزی مدرن و سطح بالا برای توسعه آنی تهران ضرورتی مسلم بوده و هست. اما تأکید بی‌مورد و فقدان تدبیر و حتی جدی نبودن پروژه شهستان، آن را سست و بی‌اعتبار کرد؛ چرا که خود دولت ظاهراً توانایی مالی ایجاد زیر بنا و احداث بناهایی را نداشت که قلب شهر جدید را تشکیل می‌دادند.

 

+ نوشته شده در  جمعه 1386/11/26ساعت 7:14  توسط فاطمه کوچکی | 
 

تهران و پیشروی به سوی شمیران

رضاخان که آمد (1304 تا 1320 ) تهران آماده بود که پوست بیندازد و از قالب خود بیرون بزند ،اما این بار شهر فقط بزرگتر نشد، بلکه جدایی از معماری و شهرسازی بومی ایران و پیوند با خصلت های فرنگی را نیز تجربه کرد. در این مدت "خندق ناصری" را برکندند و به جایش خیابان های انقلاب ( شاهرضای سابق )، هفده شهریور ( شهباز ) کارگر ( شوش و سی متری ) را مثل کمربندی دور شهر کشیدند.

برابر قانونی که در سال 1309 برای توسعه خیابان های تهران تصویب شد ، 12 دروازه دوره دارالخلافگی طهران خراب شد و جای خود را به چند میدان تازه داد : "میدان شوش" به جای " دروازه شاه عبدالعظیم" میدان حر در محل دروازه باغشاه ، "میدان رازی ( گمرک) به جای دروازه گمرک . در واقع این خرابی بیقاعده دروازه ها که نوعی قاجارستیزی در پشت آن نهفته بود، شهر را بی دروپیکر کرد. در میان پنج محله دارالخلافه : دولت ، سنگلج ، عودلاجان ، چاله میدان ، بازار سنگلج بازنده اصلی بود ؛ زیرا هسته اصلیش ویران شد و جای خود را به "بوستان شهر" داد.در باقیمانده محله نیز باغ ها و باغچه ها ، روبه زوال رفتند و اعیان و اشراف به جاهای خوش آب وهواتر کوچیدند. محله دولت اعتبار خود را حفظ کرد و با ساخت بناهای شکوهمند دولتی در آن بر این اعتبارش افزود . محله بازار دیگر وجود خارجی نداشت و دو محله دیگر یعنی عودلاجان و چاله میدان نه چیزی یدست آوردند و نه چیزی از دست دادند.

در این دوره ،دیگر شکوه معماری به کاخ ها و بناهای درباری محدود نمی شد ،بلکه با ساختمان هایی با ساختاری امروزی و سیمایی باستان گرایانه نیز جلوه می کرد : مانند« گنجینه ایران باستان» ، «کاخ دادگستری» ،« کاخ شهربانی » ، ساختمان بانک ملی . گذرهای پیچ در پیچ جای خود را به خیابان های عریض مهندسی ساز داد و جاده ای که به طول 18 کیلومتر جنوبی ترین نقطه تهران را به قلب « شمیران » وصل می کرد . با 60 هزار چنار در دو سویش می رفت تا برای همیشه زیباترین و خاطره انگیزترین خیابان شهر شود ؛ خیابان  ولیعصر (عج) کنونی .

سرشماری سال 1318 نشان داد که جمعیت تهران 540 هزار نفر رسیده است و از این رو شهر باز هم در پیرامون خود پیشروی کرد. برای سومین بار ، این پیشروی از شمال و غرب تا صورت گرفت . شرق و جنوب در مرز خیابان های ری و شوش متوقف ماند ، اما از شمال تا تخت جمشید ( خیابان طالقانی کنونی ) از غرب تا «خیابان نواب» جلو آمد . بدین ترتیب ، مساحت پایتخت به 30 کیلومتر مربع یعنی اندکی بیش از 105 برابر دارالخلافه ناصری رسید . با این حال ، ثروتمندان و بازاریان و وابستگان دربار و دولت به این محدوده قناعت نکردند و به زمین های باغ های اطراف هجوم آوردند . گویا از همین زمان تهران برای شمیران دندان تیز کرد.

 

+ نوشته شده در  جمعه 1386/11/19ساعت 20:6  توسط فاطمه کوچکی | 
                                        

                                        تکیه

تكيه در لغت به معناى پشت به چيزى گذاشتن است و مجازاً، پشت و پناه را گويند و بر همين معنا به جايى كه فقرا را پناه دهند گفته مى شود همانند خانقاه، دير يا صومعه; و امروزه اصطلاحاً به حسينيه كه در آن روضه مى خوانند يا جاى تعزيه خوانى و روضه خوانى گفته مى شود كه جمع آن تكايا مى باشد. اين گونه اماكن، علاوه بر آن كه حرمت و قداست خاصّ خود را دارد، احكام مخصوص مساجد را ندارد بنابراين، محدوديّت حضور در آن مثل مسجد نيست.

هرچند تاريخِ دقيق شكل گيرى تكيه معلوم نيست، ولى درخصوص كيفيت شكل گيرى آن گفته اند كه تكيه ابتدا محل اجتماع دراويش و فقرا بود كه رايگان در آن جا اقامت موقّت داشته اند. محافظان و نگهبانان آن (تكيه داران) از جوانمردان بودند و آداب و رسومى خاص داشتند كه در «فتوّت نامه»ها آمده است. رفته رفته تكيه به محلى براى عزادارى تبديل شد، و از زمان ناصرالدين شاه به بعد، تكيه ها به طور رسمى محل اجراى برنامه هاى عزادارى و نمايش هاى مذهبى شد.

تكيه ها نقش مهمى در نهادينه كردن عزادارى در دوره قاجاريه ايفا كردند به طورى كه از فقيرترين مردم تا شخص شاه و صدراعظم در آن مشاركت شخصى مى كردند و عزادارى بر امام حسين(عليه السلام) جلوه بارز همكارى نزديك دربار قاجارى با مردم عادى بود. در اين جا بود كه تجمع هاى مذهبى گسترش يافت و در دوره فتحعلى شاه بر شكوه عزادارى و تعزيه افزوده و تكيه هاى ثابت برپا شد. در دوره محمدشاه نيز به علت علاقه شاه و وزيرش، حاج ميرزا آقاسى مراسم عزادارى رونق گرفت و ساختن تكايا گسترش يافت. اين تكيه ها را جماعتى از افراد خيرانديش و نيكوكار مى ساختند و معمولاً هم چندين دكان و مغازه را براى نگهدارى و مرمت تكيه ها و برقرارى تعزيه وقف مى كردند. ولى بيشتر تكيه ها بى موقوفه بود و اهل هر محل و گذر به همت و كوشش خودشان در روزهاى عزادارى تكيه را به راه مى انداختند. مردم دست كم در ماه هاى محرم و صفر به برپايى مراسم روضه خوانى در آن مى پرداختند.

اوج رشد تكيه ها را مى توان در دوره ناصرالدين شاه دانست. از اين زمان به بعد رفته رفته تكيه به طور رسمى محلى براى عزادارى و محل اجراى نمايش هاى مذهبى شد و در تهران، در هر محله و كويى تكيه اى وجود داشت كه مردم در روزهاى عزادارى در آن تكيه حاضر مى شدند.53 چنان كه گذشت بعضى از تكيه ها مانند « تكيه سادات اخوى» به روشن كردن شمع اختصاص داشت كه هر كس يك شمع از چهل منبر خود را در اين تكيه روشن مى كرد. طبق نقل مهدى قلى خان هدايت، زن ها بيش از مردها در اين تكيه ها شركت مى كردند.

                                                            تکیه دولت

قبل از دوره ناصرالدين شاه معتبرترين و وسيع ترين تكيه هاى تهران كه تعزيه هاى دولتى در آن برگزار مى شد تكيه حاج ميرزا آقاسى بود كه تكيه معركه عباس آباد نيز ناميده مى شد. اما به علت آن كه استقبال بسيار زيادى از طرف مردم از اين برنامه هاى مذهبى مى شد،ناصرالدين شاه در سال 1283ق دستور ساخت تكيه اى بزرگ تر را صادر كرد، اين تكيه كه بعدها به تكيه دولت معروف شد، در دوره قاجاريه محل معروف ترين و مفصل ترين مجالس روضه خوانى و عزادارى در تهران بود و در تمام كشور شهرت داشت.

خانم كارلاسرنا در توصيف اين تكيه مى نويسد:

اين بنا از لحاظ وسعت، قابل توجه است. نماى خارجى آن آجرى است. داخل آن شكل سيركى بزرگ دارد و از لژهاى بزرگ و كوچكى كه روبه روى هم و در يك سطح قرار ندارند احاطه گرديده است. ... دالان هايى كه كاخ شاهى را به تكيه متصل مى كند پيچ در پيچ و تاريك اند. سردرِ اصلى، نوعى معمارى جديد ايرانى است، مركب از چند گنبد و طاق ها و برج هاى كوچك كه با آجرهاى رنگارنگ و شيشه هايى با قطع كوچك مزين گرديده است. سبك بنا سنتى و ظريف است.

عبدالله مستوفى نيز در توصيف اين تكيه مى نويسد: طبقه اول متعلق به وزرا و حكّام مى باشد. ... و اعيان شهر به مناسبت خصوصيت با پيشكار حاكم يا رفاقت با وزير به اين طاق نماها با دعوت و بى دعوت مى آمدند و اكثراً، نهار هم به آن ها داده مى شد. پله هاى منبر.... را با جار و لاله و آيينه و گلدان ..... زينت مى كردند ... ]غرفه هايى كه متعلق به زنان خاصه دربار بود جداگانه و جلو اين غرفه هاى فوقانى پرده زنبورى مى كشيدند، و هر غرفه متعلق به يكى از زن هاى شاه بود كه آن ها هم مهمان هاى خود را كه از خانواده هاى اعيان بودند ... دعوت كرده ...و عصر براى تماشاى تعزيه به غرفه مخصوص مى آمدند. و ... بعد از ظهر ... تمام روضه خوان هاى شهر يكى بعد از ديگرى آمده روضه مى خواندند. . .  .

در اين تكيه، ده روز تمام عصرها روضه خوانى مى شده و شب ها تعزيه خوانى، و عده زيادى از روضه خوان هاى شهر در آن جا منبر مى رفته اند، بعد از خاتمه روضه خوانى، دسته هاى سينه زنى با علم و بيرق عزا وارد مى شدند و روبه روى اطاق شاه توقفى كرده سينه زده و از در خارج مى شدند آخرِ همه دسته ها، دسته فراش هاى شاهى كه حدود هزار نفر مى شدند با لباس هاى مشكى وارد شده و سينه زنى و نوحه خوانى مى كردند و بعد از آن هم تعزيه خوان ها و شبيه خوان ها وارد مى شدند.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/11/11ساعت 12:58  توسط فاطمه کوچکی | 
 

چهل منبر، چهل